با تشکر از نظرات شما دوستان عزیز
تقدیم به همه عشاق عالم
بنام خدایی یاس
هنگامی که اندوه من به دنیا امد
هنگامی که اندوه من به دنیا امد از او پرستاری کردم و
با مهر و ملاطفت نگاهش داشتم
اندوه من مانند همه چیزهای زنده بالا گرفت و نیرومند و
زیبا شد و سرشار از شادی های شگرف
من و اندوهم به یکدیگر مهر می ورزیم و جهان گرداگردمان را
هم دوست می داشتیم زیرا که اندوه دل مهربانی داشت
و دل من از اندوه مهربان شده بود هرگاه من واندوهم با هم سخن
می گفتیم روزهامان پرواز می کردند و شب هامان آکنده از رویا بودند
زیرا که اندوه زبان گویایی داشت و زبان من هم از اندوه گویا شده بود
هرگاه من و اندوهم با هم آواز می خواندیم
همسایگان ما کنار پنجره هاشان می نشستند و گوش می دادند
زیرا که آوازهای ما مانند دریا ژرف بود و اهنگ هامان پر از یادهای
شگفت هرگاه من و اندوهم با هم راه می رفتیم مردمان مارا با
چشمان مهربان می نگریستند و با کلمات بسیار شیرین با
هم نجوامی کردند بودند کسانی که از دیدن ما غبطه می خوردند
زیرا که اندوه چیز گرانمایه ای بود و من از داشتن او سرافراز بودم
ولی اندوه من مرد چنان که همه چیزهایی زنده می میرند و
من تنها مانده ام که باخود سخن بگویم و با خود بیندیشم
اکنون هرگاه سخن می گویم سخنانم به گوشم سنگین می آیند
هرگاه آواز می خوانم همسایگانم برای شنیدن نمی آیند .
هرگاه هم در کوچه راه می روم کسی به من نگاه نمی کند.
فقط در خواب صداهایی می شنوم که با دلسوزی می گویندببینید
این خفته همان کسی ست که اندوهش مرده است
جبران خلیل جبران

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم



|
به شهر عشق نمیرم بی تو هرگز ، نشم عاشق نمیرم بی تو هرگز غروب بی کسی ها مونسم شد ، ببین بی تو چه پیرم ، بی تو هرگز نیای روزی که رو لب باشه آهی نه عشق باشه ، نه از من یک نگاهی نیای روزی ببینی از غم تو ، نمونده بر سرم موی سیاهی میدونم که تو عاشق پرستی ، به رو من چرا درها رو بستی نمیگیری سراغی از دل من ، چرا کوه امیدمو شکستی نه یک لبخند ، نه حرفی تازه دارم ، تو رفتی جز خدا ، چیزی ندارم نیاد روزی ببینم بیقرارم ، به آهی پر ز غم عزم دیارم
گويند لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد
|